روی دیگر بیمه: وقتی حمایت به ناامیدی تبدیل میشود
آیا تا به حال آن روی بیمه را دیدهاید؟
نه نه، منظورم هیولای تأمین اجتماعی نیست!
حرفم درباره بیمههای بازرگانی است؛ مثل بیمه کشتی، کالا یا کارخانهتان.
این روی بیمه را همه دیدهایم:
تبلیغات تلویزیونی با موزیک شاد و بازیگر خندان
جشنوارههای پرزرق و برق با جایزه و قرعهکشی
پلتفرمهایی که در کسری از ثانیه شرکتهای بیمه را مقایسه میکنند
نمایندههایی که نصفشب هم زنگ میزنند: «بیمه نمیخواین؟!»
همهی این سروصداها برای یک چیز است:
شما پول بدهید و یک کاغذ بگیرید به اسم بیمهنامه
و آنقدر راحت شده که میشود نیمهشب جمعه، روی کاناپه لم بدهید و با یک چشم بسته بیمه بخرید، و شرکت بیمه هم بعدش بگوید:
«شب خوش مشتری عزیز، تا سال دیگه برای تمدید،
روی دیگر بیمه
تعداد کسانی که آن روی بیمه را دیده اند زیاد نیست. حال بازرگانی که سرمایه یک عمر زندگیاش حالا در کانتینرهایی است که روی آب غوطه ور و سرگردانند و به تدریج بخش زیادی از گذشته و آینده را با خود به قعر دریا میبرد را کمتر کسی درک میکند.
حال صنعتگری که با تمام مشکلات و تهدیدها و کاستیها کارخانهاش را سر پا نگه داشته و حالا با یک آتش سوزی همه محاسباتش همراه با کارخانه خاکستر میشود را نمیشود فهمید. و حالا بعد از این مصیبت در حالی که همان کاغذ را در دست دارد به شرکت بیمه پناه میبرد و بعد از کلی انتظار خانم مدیر زیر خنکای اسپلیت از شرایط بیمه میگوید تا آب پاکی را روی دستش بریزد و این همان روی دیگر بیمه است.
وقتی بعد از هشت ماه دوندگی برای نجات کشتی با دو خط نامه از شرکت بیمه همان کورسوهای امیدت به یاس تبدیل میشود آن روی بیمه را میبینی.
بیمه پلی میان تباهی و امید دوباره
آنچه در کتاب ها خواندهایم قرار بود بیمه، فاصله بین تباهی و شروع دوباره باشد.
اما چرا در واقع اوضاع جور دیگری است؟
آیا اصلا درست است که همه تقصیرها را گردن شرکت بیمه بیندازیم؟
